اشک روی نقاشی
بی گمان من هم که مهرت را به جانم داشتم
مثل مردم چشم در سود و زیانم داشتم
با شکستم دشمنان را شادمان کردم، ولی
کاش،نفعی هم برای دوستانم داشتم
مثل یک فواره حکم سرنگونی بامن است
شرم ها از شوق های ناگهانم داشتم
مثل اشک روی نقاشی به هم آمیختم
رنگ هایی راکه در رنگین کمانم داشتم
گرچه می دانستم آخر خود مرا خواهی فروخت
انتظار دیگری از باغبانم داشتم
..........ازکتاب آن ها سروده ی فاضل نظری.........
20  | بهاره
|
رباعی
من عشق دوباره ات شدم بعدش چه؟!
اصلا همه کاره ات شدم بعدش چه؟!
وقتی که همیشه آسمانت ابری است
گیرم که ستاره ات شدم بعدش چه؟!
معنای دو یاس باز یعنی من وتو
ازریشه الی فراز یعنی من و تو
افسوس که بعد مدتی فهمیدم
این فاصله ی دراز یعنی من و تو
ازکتاب با *چتر درمیان بیابان بایستیم*
* مجموعه شعر نیما فرقه*
13  | بهاره
|
از کتاب(عشق قابیل است)سروده نجمه زارع
بی تو اندیشیده ام کمتر به خیلی چیزها
می شوم بی اعتنا دیگر به خیلی چیزها
تا چه پیش آید برای من! نمی دانم هنوز...
دوری ازتو می شود منجر به خیلی چیزها
غیرمعمولی ست رفتار من و شک کرده است
- چندروزی می شود ـ مادر به خیلی چیزها
نامه هایت عکسهایت خاطرات کهنه ات
می زنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها
...
هیچ حرفی نیست دارم کم کم عادت می کنم
من به این افکار زجرآور... به خیلی چیزها
می روم هرچند بعد از تو برایم هیچ چیز...
بعدمن اما تو راحت تر به خیلی چیزها...
10  | بهاره
|
ترانه های بهاری(قیصرامین پور)
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک
چک چک...
چکار با پنجره داشت؟؟؟
باران! باران! دوباره باران! باران!
باران! باران! ستاره باران! باران!
ای کاش تمام شعرها حرف تو بود:
باران! باران!بهار! باران! باران!
باران بهار برگ پیغام تو بود
یا نامه ای از کبوتر بام تو بود
هرقطره حکایتی شگرف از لب تو
هردانه ی برف حرفی از نام تو بود
1  | بهاره
|
زندگی یا زنده گی؟
من زنده ام با زندگی
من مرده ام با زنده گی
من مرده ام بی زندگی
من زنده ام با حس خوب این زندگیست
من زنده ام با حس بد این زنده گیست
من زنده ام
این حس خوب
یاد خدا
زندگی چون پیچک است انتهایش می رسد پیش خدا...
این زندگیست
من زنده ام
15  | بهاره
|
تعلق
به پیش روی من
تا چشم یاری می کند دریاست.
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
دراین ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا
دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست
خروش موج با من میکند نجوا
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت.........
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
زپا این بندخونین برکنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را به آن نادیده ساحل افکنم نیست.
*فریدون مشیری*
14  | بهاره
|
غمبار
وقتی که خاطرغمگین توهنوز
توخونه ی منه
یعنی که بارغم بی تو شبانه روز
روشونه ی منه
غمبارعشقتو رو دوش میکشم
پاپس نمیکشم
بااین خیال پوچ که چشمهای تو دیوونه ی منه
15  | بهاره
|
تو
سرنوشت تصمیم میگیرد كه در زندگی با چه كسی ملاقات كنی
اما
تنها قلب توست كه می تواند تصمیم بگیرد چه كسی در زندگی تو باقی می ماند
21  | بهاره
|
همین
گاهی اگر توانستی ،
اگر خواستی ،
اگر هنوز نامی از من در سر داشتی نه در دل!
در كوچه ی تنهایی من قدمی بگذار
شلوغیه كوچه ظاهریست ،
نترس ،
بیا،
نگاهی پرت كن و برو
همین
20  | بهاره
|