تو
اما
تنها قلب توست كه می تواند تصمیم بگیرد چه كسی در زندگی تو باقی می ماند
21  | بهار |
اما
تنها قلب توست كه می تواند تصمیم بگیرد چه كسی در زندگی تو باقی می ماند
21  | بهار |
اگر خواستی ،
اگر هنوز نامی از من در سر داشتی نه در دل!
در كوچه ی تنهایی من قدمی بگذار
شلوغیه كوچه ظاهریست ،
نترس ،
بیا،
نگاهی پرت كن و برو
همین
20  | بهار |
روزی نیز این نردبان افتادنی است ،
هرکسی کو بالاتر نشست ،
استخوانش بیشتر خواهد شکست.
20  | بهار |
برایم مهم نیست دوباره برگشته ای و هر جور هست میخواهی همان باشم که بودم ولی نمیتوانم دیگر دوستت داشته باشم.و تمام وجودم سرشار از تنفر است .
از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی
برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی .
منتظر ان روز هستم.
مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی.
20  | بهار |
به دریا بزن
قایقت می شوم
حقیرم
ولی
لایقت می شوم
من عاشق شدن را بلد نیستم
تو یادم بده
عاشقت می شوم
11  | بهار |
من تو باشم...تو...پای تا سر تو
زندگی گر هزارباره بود
باردیگرتو...باردیگر تو
22  | بهار |
نفس اگر توان نداد
روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت
مرا دوباره جان نداد
دست وزبان من تو باش
نامه رسان من تو باش
حافظه ی تبار من
نام و نشان من تو باش
بگو حکایت مرا
قصه ی هجرت مرا
توشه ای از غزل ببخش راه زیارت مرا
توجان من باش وبگو
جانان من باش وبگو
به یادمن باش وبگو
میلادمن باش وبگو
9  | بهار |